یبارم یسالش بود تو ویلای عموم بودیم استخر داش بقیع شنا میکردن منم بغلم نگهش داشتم شوهرم گف ولش کن هواشو دارم منم همش چشمم بهش بود ک یهو خودشو انداخت تو استخر دومتری بچه ها انقد سرعت داشتم هیچکس باورش نشد بچه رو از دستاش گرفتم دراوردم هنوز دستاش نرفته بود پایین