داشتم چندروز پیش پیام های نی نی سایتم رو نگا میکردم،
رسیدم به یه پیامی که به یه دوستی دادم که اره من به همسرم خیلی اعتماد دارم و اینا . بعد از چندروز کل اعتمادم شکست.
پیامارو خوندم اشکام سرازیر شدن. یادم اومد قبلش درسته مشکل داشتیم ولی بازم زندگی قشنگی های خودشو داشت.
قبلش با خودم میگفتم خب اوکی همسرم خیلی رفتارای اشتباه داره ولی حداقل خیالم راحته منو دوس داره و خیانت نمیکنه بهم. یعنی این تنها دلخوشیم بود که اونم دود شد رفت هوا
پارسال پیارسال چقدر میومدم اینجا درددل میکردم و دوس داشتم زندگیم رو بهتر کنم
ولی بعد ازون قضیه دیگه حس کردم همه چی بی فایده ست و قطع امید کردم
داشتم گریه میکردم همون لحظه همسرم اومد خونه حال منو دید خیلی اصرار کرد چی شده و اینا. منم نمیتونستم صحبت کنم پیامو نشونش دادم. اونم نشست با هم گریه کردیم... واقعا بعضی اشتباها جبران ناپذیرن... من هیچوقت دیگه اون آدم سابق نمیشم. با اینکه شاید از نظر خیلی ها کاری که همسرم کرده خیلی بزرگ نباشه ولی من دیگه نمیتونم به چشمی که قبلا میدیدمش ببینمش