باهم دعوامون شده بود دیشب
الان امده مگیه واسممهمنیست با پسر بری یا نه
میگه میخوام برم خونه مجردی دیگه کاری به تو ندارم
ای گوشیشو قایممیکرد ازم حسمیگه خیانت کرده
شهریور تنها میره مسافرت
دیگه نه خرجی میده
نه محل میزاره گوشیشم قایم میکنه به من مگیه به خاطره مامانم چون اسرار کرده زنته امده که تنها نباشی بعد ۳ روز میرم خونه مامانموبعد شهریور هم خونه مجردی میگیرم تو هم برو پیش مامانت
منم گفتم تو حق نداری بری مگه زنت نیستم واقعا دوستم نداری برو طلاق بده چرا اذیت میکنی گفت تو برو من چرا برم درد سر واسه من باشه
دارم دیونه میشم وقتی این حرفارو زد
تورو خدا بگید چیکار کنم شب میاد پیشنم صحبت کنم یا نه زنگ زدم به بابای شوهرم همه چی گفتم گفت من ادابش میکنم حالا نمیدونم چیکار کنم شب حرف بزنم یا نه باهاش