با همسرم تو واگن نزدیک خانما بودیم که قسمت مختلط هست هم اقا هم خانم بودن.
تکیه داده بودم کنار درب مترو همسرم کنارم بود اما فاصله داشت .
اقایی هم کنارم بود فکر کرد تنهام و کناری من همسرم نیست من مدام خودم فاصله میدادم اون اقاهم بیشتر میومد نزدیک ترسیدم بحث بشه همسرم متوجه شده بود ولی حرفی نمیزد میدونستم عصبی شده اونم تکون نمیخورد بیاد سمتم مردک احمق متوجه نمیشد انگار یا اشتباه برداشت کرده بود.دیگه نتونستم تحمل کنم نزدیک شوهرم شدم باهاشم زیاد حرف نمیزدم یه جورایی ناراحت بودم الکی ازش سوال پرسیدم.
مرده متوجه شد که همسرم کنارمه رفت
بعضی اقایون اصلا حالیشون نیست همه جا باید کرم بریزن.