2777
2789
عنوان

چیگار کنم؟بیا زود

59 بازدید | 9 پست

زن عموی شوهرم زایمان کرده تقریبا ۲۵روزه

بعد کلا خانواده شوهرم ۶سال پیش موقع زایمان من دست جمعی ۱۵نفری باهم اومدن دیدنم

حالا خودشون و‌مادرشوهرم رفتن ولی مادرشوهرم منو نگفته ک توهم بیا

کلا اصلا هیچی به من نمیگه مغروره

اها اینم بگم ۲سال پیش همین عموی شوهرم یه بی احترامی پشت گوشی به خانوادم کرد به قول خودشون شوخی😏

ولی من شنیدم و توی پیام دادم بهش و‌گفتم متوجه شدم و کارش زشت بوده

و ابنکه اصلاااا تا به حال حتی عیدها خونه هم نرفتیم میخام بگم یعنی اصلا رفت و‌امد‌نداریم مگر جایی ببینیم همو‌درحد سلام فقط

حالا بگید‌من تنها برم دیدنش؟؟؟؟با اینکه‌خوشم نمیاد ازش

یا نرم؟بذارم مادرشوهرم بفهمه کارش بد بوده

اون زمان ۴۰تومن اورده واسم ک خب مادرشوهرم زمانی ک من نبودم واسه بچه اولش برده

یعنی میخام بگم من بدهی بهش ندارم به نظر خودم

نظرتونو بگید مهمههههه برام

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

به نظرم نه تنها بهشون بدهی نداری بلکه اونا بهت بدهکارن 😁 هیچی اگه بهت نگفتن که نمیخواد بری دیگه 

میشه لطفا برای خوشبختی و عاقبت بخیریم صلوات بفرستین 🙏🏻🥲 (برای اینکه یه روز بیام اینجا بگم : بالاخره شد...)

نمیخواد بری خونشون  مادر شوهرت عوض شماهم میره تازه اگه لازم به رفتنت بود حتما مادر همسرت بهت میگفت دیده لزومی نداره

معبودم ... 🤲ای راهگشا در تاریکی ها...با کلید اجابتت ...قفل های درونم را باز کن...با تو که باشم، در جاده های تردید،...دستان توانای تو را میبینم ...قلبم در آسمان عشقت ...به پرواز در می آید واز شراب شیرین عرفانت مینوشم ..با تو در آغوش کرامتت ...ساکن میشوم ...با تو هیچ جاده ی پر پیچ و خمی وجود ندارد ...با تو دلم به عطر یاس های برکتت معطر میشود ...تو در جاده های خشکسالی ...تشنگی ام را به برکت نگاهت سیراب میکنی ...خدایا ! هر لحظه شکرت که کنارم هستی و مرا به غیر از خود وا نمیگذاری .

وقتی برای بچه شما هدیه آورده پس بهش بدهی داری.  

ولی این که رفت و آمد ندارید ،به نظرم نری هم مهم نیست ،بعدا اگر حرفی شد بگو میخواستم با مادر شوهرم بیام ولی اونا خودشون اومدند و چیزی به من نگفتند

طعنه بر خواری من ای گل بی خار مزن/ من به پای تو نشستم که چنین خوار شدم 
نمیخواد بری خونشون  مدر شوهرت عوض شماهم میره تازه اگه لازم به رفتنت بود حتما مادر همسرت بهت میگ ...

ن بابا به شوعرم گفته چرا زنت نرفته؟

گفته توچرا بهش نگفتی؟گفته من فکر کردم خودش تنها میره

ن بابا به شوعرم گفته چرا زنت نرفته؟ گفته توچرا بهش نگفتی؟گفته من فکر کردم خودش تنها میره

پس یه تک پا برو و همون مقدار که بچت پول داده یه کم بیشتر بهش بده .زیادم نشین .چون اینجور آدما تنگ نظرن شاید پیش مادر شوهرت گلایه کرده 

معبودم ... 🤲ای راهگشا در تاریکی ها...با کلید اجابتت ...قفل های درونم را باز کن...با تو که باشم، در جاده های تردید،...دستان توانای تو را میبینم ...قلبم در آسمان عشقت ...به پرواز در می آید واز شراب شیرین عرفانت مینوشم ..با تو در آغوش کرامتت ...ساکن میشوم ...با تو هیچ جاده ی پر پیچ و خمی وجود ندارد ...با تو دلم به عطر یاس های برکتت معطر میشود ...تو در جاده های خشکسالی ...تشنگی ام را به برکت نگاهت سیراب میکنی ...خدایا ! هر لحظه شکرت که کنارم هستی و مرا به غیر از خود وا نمیگذاری .
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2840
2838
2834
2835
2108