یه سری خواهر ای شوهرم اومدن منزل ما.موقعه برگشت گلای همسایه رو کنده بودن.
همسایمون تشر و عصبانیت صدام کرد فیلمو نشونم داد انقد خجالت کشیدم خب مثل دزدی بود.چه فرقی داشت؟
فرداش خیلی رک به خواهرشوهرم گفتم این اتفاق افتاده .اول که توجیهش کرد دوم همه خواهرا داشتن همسابمونو مسخره گیکردن و له گن دور هم غر میزدن.
این خبر به گوش مادرشونم رسیده بود.
بعد از اون جریان اتفاقاتی افتاد که رابطم با خواهرشوهرم خوب بشه. مثلا با پدرشونو خودش رفتیم دکتر.مادرم غذا پخته بود پسرش فهمید تا دم خونشش برای پسرش غذا بردم.
این قضایا برای چند ماهه پیش هست. و تز کارمم خجالت کشبدم که نباید به خواهرشوهرم اونجور میگفتم.
دیشب که مادرشوهرم خونم بود خیلی داشت گلایه میکرد منم گلایه کردم چرا خواهرشوهرم و دوبار دعوت کردم نیومد چند بار منزلتون کم محل کرد.ه بحث چند ماهه و وسط کشید گفت ما رسم داریم برای عید یه چیزی میبریم نمیخواد قبول کنه تو شهر اون کار دزدی هست .بعد جالب اینجاست ار اشتباه منو انقدر میکوبن توسرم قضاوتم میکنن
https://www.ninisite.com/profile/forum/topic?topicId=11790938&slug=مادرشوهر-خودخواه-من