من چند وقتی هست متوجه نگاه خاص برادرشوهر بزرگم به خودم شدم
بیست و پنج سال از من بزرگتره
قبلاً خیلی چشم پاک بود
چند وقت بود خانم و بچه هاش کلا نبودن میومد شام خونه ما .فکر کنم از اون وقت اون حس شکل گرفته
جوری که وقتی میرن خرید خانم شو مجبور می کنه من و دخترم هم ببریم تو خرید لباس خودش نظر منم زیاد می پرسه .چند بار بهانه آوردم نرفتم ولی شوهرم گیر میده که باید بری .وقتی هم من الکی میگم هر کدوم که جاری بپسنده میگه نه .این باعث تنفر جاری از من شد که دیگه نرفتم
چند وقت پیش کسی برام ف. ا. ل گرفت گفت یه آقا تو زندگی ت دخالت می کنه و بهت حس داره
نگید خرافاته که من از اون آدم خیلی مورد درست هم دیدم
آدرس و اسم هم نخواهید لطفاً
الان موقعی که تنها باشم مثلاً میاد خونه ما .وقتی شوهرم یه لحظه بره جایی یا دستشویی
یه نگاه خاص داره .که من اذیت میشم .ولی جلو جمع اصلا منو محل نمیده یه سلام به زور میده
از طرفی هم تمام تلاششو می کنه رابطه ما رو بهم بزنه
خانم این برادرشوهر هم اصلا اهل آرایش لباس خوب و رژیم که یکم لاغر بشه نیست .کلا هم همیشه سیاه می پوشه
نمیگم من خوبم ها .من چند بار غیر مستقیم گفتم به جاری لباس شاد بپوش .مخصوصا وقتی از من نظر بپرسه .ولی اکثرا کار خودشو می کنه سیاه می خره یا سورمه ای
حالا اینا به خودش مربوطه
ولی جوری پیش شوهر من میگه زن من اصلا گیر نمیده .زن تو ایراد داره
ولی تو خونه کلا دعوا دارن .این دعوا رو اون کسی که ف .ا .ل گرفت بهم گفت
اینم بگم مادذشوهرم از دهن ش در رفت که از بس تو خونه تو رو با زنش مقایسه کرده باعث نفر جاری از من هم شده
از وقتی این حس و دارم مجبور شم این بیاد دنبالم من با دخترم عقب میشینم .بدش میاد . چون با شوهرم شریکه بعضی وقت ها اون میاد .یا شوهر من میره دنبال جاری .