دو سه روز دیگه زایمان دارم ناخواسته باردارم و پسرم هنوز دو سالش نشده نه ماه سختی و تنهایی کشیدم بدون کمک .امروز به همسرم گفتم بیا بچه رو ببریم دکتر رفلاکس داره و هیچی نمیخوره گفت میام ولی تا ۹شب بیرون بود و کارای خانواده و داداششو میکرد.اومد بهش گفتم پول بریز خودم تنها میبرمش .بارها خودم با شکم بردمش .یه دعوایی راه انداخت گلومو فشار دادو ظرفارو پرت کرد هر چی دهنش درومد بهم گفت منم ترسیدم بچم یه چیز بشه از یه طرف پسر دوسالمم گریه میکرد
خدایا ما زنا چقدر بدبختیم تولدم پول دادهمه رو خرج بچم کردم و دارو خریدم وضع مالیمون خوبه ولی اصلا خرج نمیکنه.صدام درنیومدو رفتم یه گوشه زار زدم برای پسرم برای تو راهیم برای خودم .برای تنهاییم .