تو محل کارم عاشق همکارم شدم ۶ ماه همیشه هواشو داشتم تا اینکه ماه آخر قبل رفتنش بهم پیام داد و باهم دوست شدیم یه ماه تمام مدت عین دو تا عاشق و معشوق بودیم تا اینکه یه شب بهم گفت بیا خونم و من دنیا رو سرم خراب شد بهش گفتم بعد ازدواج میام خونت ولی گفت به ازدواج فکر نمی کنه💔 تو شرایطی نیستم که بخوام بی هدف با کسی دوست بمونم در کمال ناباوری با تمام عشقی که بهش داشتم رابطه رو تموم کردم اونشب فقط اشک ریختم و نگرانش شدم
رفتم حرم امام رضا کلی دعا کردم که سر به راه بشه آخه بعدش بهم گفت قبلا تجربه رابطه ج داشته نگرانش بودم نگران سلامتیش دوست نداشتم اینطوری زندگی کنه تروخدا اگه کاری هست انجام بدم برگرده پیشم بهم بگید هر هشب بغض دارم فقط
بچه ها نمی تونم از فکرش بیام بیرون دلم بودنشون می خواد ولی خودش هیچ تلاشی نکرد چی کار کنم غیر از فراموشش کن بهم راهکار بدید