2777
2789

امشب با بابام مامانم رفته بودیم طلا فروشی یه تیکه طلا بخریم بعد مامانم اون طرف بود من با بابام بودم

رفتیم داخل یه مغازه ای از گوشواره هاش خوشم اومد ب بابام گفتم برو قیمت کن ببین چند میگه بابام تا رفت داخل نگو یارو شیشه کشیده بوده و اون شیشه خیلی تمیز بود جوری بود ک اصلا معلوم نبود شیشه هست بابامم اون شیشه رو ندید با مخ رفت تو شیشه🙂😂خدا منو ببخشه از ساعت 9دارم بهش میخندم😂😂

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

😂

خانوم و آقای عزیز به❌هیچ عنوان❌درخواست دوستی ندین هیچ تمایلی به دوست شدن با کسی اینجا ندارم علاوه بر رد دوستی توی اعلانات هم پاک میکنم. اگه جوابت رو نمیدم حوصله بحث کردن با آدم های بیکار و توهمی رو ندارم.

دقیقا منم موقع خرید ساعتهای عروسیم رفتیم تو ی پاساژ بابامم همراهمون بود اونم با کله رف تو شیشه من همونجا نشستم غش خنده‌نمیتونستم‌پابشم دیگه یاد خودم افتادم ایت خاطره۶سال پیشه😀

بچها اینجا فضای مجازیه‌ جاییه ک‌ بیایم یکم حال و هوامون عوض شه و دمی باهم گفتگو کنیم ....دل همو با حرفامون نشکنیم به هم احترام بزاریم🌺🌈
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز