امروز با مادرم صحبت کردم که هروقت خواستین بیایین یا ما بیاییم قبلش که همسرم خونه نیست هماهنگ کن خودم بهش بگم بریم یا میخوام خانوادمو دعوت کنم .
نمیخوام زیاد قاطی بشه ،شوهرم خوبه اما گفتم نمیخوام از زندگیمون زیاد بدونه یا زمانی بهم طعنه بدن از طرفی خواهراش و جاریم نفهمن جه مواقعی با خانوادم میرم نیام که تیان لج کنن باهام ،دور هم میشینن پشتت حرف میزنن که فلانی هروز خونه مادرشه یا مادرش خونشه
چون خانواده همسرم خیلی میومدن خونم وقت و بی وقت سر نهار و یاحتی وسط رابطمون.
گفتم که مامان شما وقت و بی وقت نمیری بیایی اما همون یبارم باهام هماهنگ کن که دوباره راهشون باز نشه چون واقع درکم نمیکردن.
مامانم ناراحت شد و کلا گفت دیگه نمیام خونت دعوتتم نمیکنم قصد دل شکستشنو نداشتم منم تازه عروسم تازه سه ماهه سر خونه زندگیمم حق دارم برای زندگی تعیین تکلیف و برنامه ریزی داشته باشم.
دلم برای مامانم سوخت 😔احتیاج دارم درکم کنه تو زندگی من نیست ،شرایط خودشو میبینه