فک کنید بعد نزدیک هشت سال جواب انتقالیمون اومد که برگردیم شهرمون
هنوز یه روز پامو تو شهرمون نذاشته بودم که مامانم آنژیو شدو بعدم عمل قلب و الان دقیقا نزدیک یک ماه مامانم گرفتار بیمارستان الانم که آی سیو بستریه نمیدونین هر سری که میرم میبنمش انگار یکی خنجر تو قلبم فرو میکنه.. آرزو میکردم ای کاش من رو اون تخت لعنتی جای مامانم بودم
اینقد به خدا و ائمه توسل میکنم هر روزم شده دعا و گریه زاری الان وضعیت قلبش خوبه فقط ریه اش عفونت کرده نفس تنگی داره پرستار بهم گفت وضعیت ریه اش خوب نیس ولی خب تمام کارای درمانی براش انجام میدیم
ازتون خواهش میکنم با قلبای پاکتون شما برام از خدا بخواین التماستون میکنم 😭