سلام
میشه راهنمایی کنید
من دو سال خورده ای هست ازدواج کردم بعد برادر شوهرم از روزی که شناختم حرف بهم میزد و همه میگفتن اخلاقشه و فران منم فقط با خنده ردش میکردم و هیچی نمیگفتم حتی اگر ناراحت میشدم
اما ی روز بهمگفت هروقت میای خونه ما کنار شوهرت نشین اون ک اینجا میشینه تو اونورتر بشین و این خرفا
اینم گذشت
دو روز پیش ندری گوسفند میکشن و زن ب شوهر من میزنه و میگه ام بیاین خونه ما
بعد زنگ برادر کوچیکم میزنه میگه شام بیاین اونجا برادرم هم میگه ب پدرم زنگ زدین میگه خودت بهشون بگو
و میگه من دوتا زن دارم اما خوشم ب زنا نمیاد مجردی بیاین
من زنگ زدم گفتم ببینم قضیه چیه بهم گفت مهمونی من ب تو ربط نداره
خالامن چیکار باید بکنم