خیلی شرایطمون بده در حال حاضر
اون کنکور داره و امیدش به همین روزای آخر بود که گوشش عفونت قارچی گرفته و هر چقد میره دکتر خوب نمیشه و به خاطر مسکن همش خوابه و استرس کنکور هم که هست
من خودمم توی دوره ی خوبی از ماه نیستم دل درد و اینا دارم
توی یکی دو ساعت اخیر که صحبت میکنیم هر دومون سر کوچکترین چیزا حتی ابراز محبت کردن میزنیم زیر گریه
انقد درد داره و از مسکن ها گیجه میگه بخوابیم با هم چون هیچ وقت نشده تنهام بذاره و همیشه تو این تایما هزارشو گذاشته برای مراقبت ازم ولی انقد حساس و مودی شدم که اصلا دارم دیوونه میشم
در این حد حساس و شکننده شدیم که اون داره به خاطر اینکه من قبول نمیکنم بخوابم و باید تنهام بذاره گریه میکنه و منم واسه اینکه خوابو به دل درد من ترجیح داده
چیکار کنم به نظرتون🥲🤝