بچه ها دیشب رفته بودم بیرون باشوهرم بعد اومدم دیدم چاه آشپزخونه زده بالا همه جای خونه پر آب شده
منم تموم فرشا رو آوردم بیرون از ساعت هفت شب تا هشت صبح مشغول بودم شش تا فرش بود بعد اومدم اتاقا شستم دیگه هم لباسا بعد هم خوابیدم تا الان مردممم ینی دست تنها هم بودم بدتر شوهرم هم همش میگفت کمتر چربی بریز تا نزنه همش تقصیر توجه اعصاب دیگه برام نمووونده از زندگی بریدممم همه چاه ها ی روز پر میشن بعدشم ینی چی تو آشپز خونه آدم ظرف چرب میشوره دیگه منطق نداره