خواهرمو 2 سال هست از دست دادم بیماری مادر زادی داشت.یه روز پسرم یه سرمای خفیف خورد بردیمش دکتر مامانم زنگ زد گفت ناهار نداری بیا خونه ما. ولی با دودلی گفت. ماهم قبول کردیم. رفتیم خونشون شبش مامانم زنگ زد گفت خواهرت سرما خورده و بردیمش بیمارستان یه روز بعدش خواهرم فوت کرد. من بعد از مرگش خیلی افسرده شدم همش فک میکردم من کشتمش. امروز خونه مامانم بودم بحث پیش اومد. تنها بودیم بهم گفت تو و پسرت کشتینش. خدایا حالم خیلی بد شد نمیدونم چیکار کنم
میشه برای شادی روح خواهرم یا فاتحه یا صلوات بفرستید 🌹🙏ممنون
کاش میتوانستم به زمان تو سفر کنم .. دوباره خندیدنت را ببینم .. بهت میگفتم نگران نباش این حادثه تلخ زندگیت یک روزی فراموش میشه ...ناراحت و غمگین نباش گرچه بزرگ بشی زخم قلبت خوب نمیشه اما وقتی بزرگ بشی حالت خوب میشه ... 💔
وقتی میگی اینقدر سرزنده بود و به هم وابسته بودید راضی هست
فقط لطفا به مادر هیچی نگو
اون الان هیچی نمیفهمه
ادم داغدار کر میشه دور از جون
کاش میتوانستم به زمان تو سفر کنم .. دوباره خندیدنت را ببینم .. بهت میگفتم نگران نباش این حادثه تلخ زندگیت یک روزی فراموش میشه ...ناراحت و غمگین نباش گرچه بزرگ بشی زخم قلبت خوب نمیشه اما وقتی بزرگ بشی حالت خوب میشه ... 💔
آیا تو از قصد کردی؟ گاهی اوقات یه اتفاقاتی نیفته که آدم اون لحظه کنترل از دستش خارجه نمیدونم اون لحظه نمیتونه دقیق تصمیم بگیره اینجور جاها نباید خودتو سرزنش کنی دیگه بسه مطمئن باش خواهرت حالش خوبه و از تو کاملا راضی