برای دیت دوم قرار گذاشتیم
دفه اول منو برد پارک دو تا رانی گرفت اخرش
دفه دوم قبلش باز پارک پیشنهاد میداد منم گفتم پارک شلوغه ممکنه اشنا باشه و گرمه کافه بهتره گف باشه هر چی تو بگی
بعد اومد دنبالم نشستم تو ماشین
داشت میرف هی میگف هوا خوب شده الکی تعطیل کردن سعی داشت بگه بریم پارک
ک منم دیدم این داره میمیره که نره کافه و دیگه زشته من هی اصرار کنم نخورده که نیستم
گفتم اوکی بریم همون پارک که تو میگی اونجام کافه رستوران داره اخه
گفتم نهایتش میگه بریم کافه اونجا
رفتیم پارک باورت کافه اونور بود اصن کافه رو ایگنور کرد
رف ازین دکه های قهوه اینا بگیره گفتم نمیخوام جا همون نبود بشینیم
گفت بریم پس ازینجا بریم کافه گفتم بریم
نشستم تو ماشین دیدم هی داره دور میده
گفتم کجا داری میری دیدن هی داره دور میزنه میخاست بپیچونه گف نگه دارم کافه فلان هی از من میپرسید نگه دارم بریم؟
اگه میخای ببری ببر دیگه چرا سوال میکنی
منم گفتم نه نمیخوام
یکی دو جا هی نگه داشت گف برم بستنی بخرم ابمیوه بخرم
گفتم نمیخوام
دیگه هی میپرسید از من
بگیرم یا نگیرم
بریم یا نریم
اینجوری که نمیشه هی سوال کنی
اخرشم اومدم خونه بدون اینکه حتی یه لیوان اب خورده باشم:)
این بود دیت با پسر خسیس