چند روزه میرم خونه پدرم
من و که می بینن شروع می کنند دعوا و مرافه
هیچی هم تو خونه نیست (پول دارن )
خونه هم گند گرفته .ظرف ها و لیوان زرد
من از خونه ماکارونی بردم اونجا غذا بپزم برای خودم ببرم شب هم بیارم .چند بسته آوردم که زیاد باشه
بعد رفتم مادرم میگه رفتم از سوپر مارکت (فامیل شوهرمه) سیب زمینی بخرم نداد که نسیه نداریم
منم گفتم چرا ابرو آدم و می برید کی الان نسیه میده شما که دارید
بعد خودم غذا پختم. ماکارونی رو وقت کشیدن گفتم یکم هم برای من نگه دار ببرم خونه .
دیدم مادرم قهر کرد رفت خودش نون پنیر بخوره بابام هم قهر کرد نخورد .خواهرم هم رفت خودش آب بذاره ماکارونی بپزه برای خودش
من دیگه آمپر چسبوندم که چرا ادا گدا درمیارید .داد زدم گفتم اعصاب آدم و خورد می کنید حرف متوجه نمیشید
جمع کردم اومدم خونه خودم پیاده ...