پسر عموم جلو شوهرم مسخزم کرذ، خالا ببینید سر چی،، داشتیم نذری درست میکردیم گریه داریم تو حیاط هر دیقه گریه ها از بالا پشت بوم کمین کرده بودن خودشونو بندازن پایین اخه ذیگه دستی شدن همش تو حیاطن خواهرم لوسشون کرده، من خیلی حساس بودم چون هن بدم میاد هم لینکه گفتم گربه ها خودشونو و رو دیگ پرت کنن میسوزنن خیلی عصبی شدم اونم هی میخندید ک زنت چقذر حساسه و هی تا یه چیزی میشد میگفت فلانی حالا ناراحت میشه حالا شوهرم میگه حتی فلانی هم مسخرت میکرد
بحث بخشش بود گفتم اصلا پسرعموم و نمیبخشم چگن جلو شوهرم مسخزم کرد. یه اتو اومد دست شوهرم