بارداریم پوچ شد بماند ک ی هفته کارم فقط گریه و زاری و التماس شده بود ولی خدا جوابمو نداد
ب شوهرم گفته بودم ب کسی چیزی نگه و این جور مواقع اصلا دوس ندارم کسی بدونه یا بهم زنگ بزنه
مخصوصا خانواده شوهرم سر ی مسائلی ک پیش اومد ب مادرشوهرم گفتم ک باردارم اون موقع ۴ هفتم بود اونم ب دختراش گفته بود
وقتی ک فهمیدم پوچه خیلی بهم ریختم از طرفی هم میدونستم الان همه میدونن
دیگه زنگ زدنا شروع شد
پشت سر هم هی زنگ میزدن و من جواب نمیدادم چون حالم واقعا خوب نبود امروز خواهر شوهرم زنگ زد منم جواب دادم و براش توضیح دادم ک حالم خوب نبوده جواب کسی رو ندادم ما همش ۲ ساله ازدواج کردیم ولی صحبتای خانواده شوهرم و ابراز نارحتی هاشون منو میترسونه
چیکار کنم اروم شم هر وقت زنگ میزنن دلشوره میگیرم
چیز بدی نمیگناااا ولی اینکه میگن برا برادرمون ناراحتیم و گریه کردیم و دهن ب دهن میچرخونن منو آزار میده