سر موضوعی از کسی ناراحت بودم شوهرم بهم گفت حق نداری ناراحت باشی ازش خلاصه دعوامون بالا گرفت و زد تو سرم
مامانمم متوجه شد و خلاصه مامانم آرومش کرد
شوهری که هر جا میرم منو میبره و میاره بهش گفتم فردا نوبت دکتر دارم میبری گفت نه اصلا برام مهم نیستی
واقعا ارزش داره بخاطر یه زن و شوهر دیگه که اصلا رابطه خونی و نسبت فامیلی باهاشون نداریم باهام اینجوری کنه
دفعه اولش نیست ولی من بعد از چند سال زندگی هنوز عادت نکردم به این رفتاراش😔😔😔