وای جر😂😂
امضاتو دیدم یاد یه چیزی افتادمممم😂😂😂
پسر عمم ۳سالشه خونشون ط بالای پدربزرگشه
من یه شب خونشون بودم گریه کرد منو ببر پایین همه عمه و عمو هاشم شاغلن صبح باید زود میرفتن سرکار خواب بودن
دم در ک رسیدیم گفت وایسا برم دمپاسی رو فرشی عمه سهیلا رو بیارم پوشیدشون و رفتیم داخل نشست رو مبل پاشو گذاشت روی پاش گفت رززززز خیار میخوام خیااار گفتم سر و صدا داره نه گفت جیغ میکشما😂
براش آوردم هی میخورد میجوید میرفت بالای سر عموش چشاشو باز میکرد میگفت بیدارشو ساعت ۱۰ صبحه🥲
دو سه تاشون کلافه شدن از صدای خیار😂