دوستم و دوستش(آقا) میخوان برن شمال به منم گفتن بیا من گفتم نمیام تاحالا چندین بار گفتن و من قبول نکردم حالا دوستم گه خیلی هم برام باارزشه و رفاقتو در حقم تموم کرده ناراحت شده که هیچ وقت نمیای و قهر کرد دیشب دیدمش برنامه چیدن و من تو عمل انجام شده قرار گرفتم فردا باید راه بیوفتیم من یه بهانه میخام برا نرفتن نگین برو بگو نمیام شرایط ندارم که هیچ جوره متوجه نمیشن چه بهانه ای جور کنم که نرم ناراحتم نشن و قانع کننده باشه