2777
2789
عنوان

روابط اجتماعیم خیلی ضعیفه.

| مشاهده متن کامل بحث + 4934 بازدید | 52 پست
در حدی که کارتو راه بندازی کافیه دیگه اصلا هم به حرفشون توجه نکن نمیشه یکی و سرزنش کنی چون فقط یه د ...

اره در حد کار راه انداختنو که اوکیم

مادرم درونگرا بودن تو کتش نمیره و میگه بی عرضگیتو توجیه نکن ،فلانی و بهمانیو میاره میزنه تو چشم 

🌝تو لایق بخشش نبودی، اما من لایق آرامش بودم، پس بخشیدم.تو لایق احترام و ادب نبودی، من نخواستم شخصیت خودمو زیر سوال ببرم، پس در جواب بی احترامی، درست برخورد کردم. تو لایق کمک من نبودی، من لایق انسان بودن بودم، پس هرکاری از دستم برومد برات انجام دادم. تو لایق توجه من نبودی، من لایق روح آزاد و قلب سبک بودم، پس ابرازش کردم.تو لایق بودن توی زندگی من و خاطراتم نبودی، من لایق داشتن تجربه های سخت، درس گرفتن و قوی شدن بودم پس خدا تورو سر راهم گذاشت .🌱

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

اره در حد کار راه انداختنو که اوکیم مادرم درونگرا بودن تو کتش نمیره و میگه بی عرضگیتو توجیه نکن ،فل ...

امان از عدم آگاهی 

سعی کن براش تایپ های شخصیتی و درونگرایی و برون گرایی و توضیح بدی بلکه دست از سرت برداره

 یخ زیر لب گفت :(چه فایده که زندگی کنی و کسی را دوست نداشته باشی ؟چه فایده که کسی را دوست داشته باشی ولی نگاهش نکنی!) روزها یخ به آفتاب نگاه می کرد. خورشید و درخت می دیدند که هر روز کوچک و کوچک تر می شود. یخ لذت می برد ،ولی خورشید نگران بود. یک روز که خورشید از خواب بیدار شد تکه ی یخ را ندید. نزدیک شد. از جای یخ ،جوی کوچکی جاری شده بود. جوی کوچک مدتی که رفت، توی زمین ناپدید شد. چند روز بعد، از همان جا، یک گل زیبا به رنگ زرد، به شکل خورشید رویید.هر جایی که آفتاب می رفت، گل هم با او می چرخید و به او نگاه می کرد.گل آفتاب گردان هنوز خورشید را دوست دارد، او هنوز عاشق خورشید است. ❤️✨
اره در حد کار راه انداختنو که اوکیم مادرم درونگرا بودن تو کتش نمیره و میگه بی عرضگیتو توجیه نکن ،فل ...

کلا خانواده و فامیلا مون با من این رفتار دارن

من الان ۱۷ سالمه از وقتی پایه ۷ شدم درون‌گرا شدم قبلا اصلا اینطوری نبودم

لذتش به اینه که بقیه مجبورن با یکی حرف بزنن تا سرشون گرم بشه مجبورن منتظر باشن بقیه شادشون کنن می دو ...

ببین همه حرفاتون درست 

اما مسئله اینه من از اینکه ی روز ازدواج کنم و همسرم حوصله ش با من سر بره 

انگ افسرده بودن، مظلوم بودن و غیر اجتماعی بودن گوشه گیر بودن بهم بزنه وحشت دارم 

ببین همه حرفاتون درست  اما مسئله اینه من از اینکه ی روز ازدواج کنم و همسرم حوصله ش با من سر بر ...

خب قبل از ازدواج براشون توضیح بدین که درونگرایین 

(نگران نباش این مسئله اونقدارم برات دردسرساز نمیشه) 

 یخ زیر لب گفت :(چه فایده که زندگی کنی و کسی را دوست نداشته باشی ؟چه فایده که کسی را دوست داشته باشی ولی نگاهش نکنی!) روزها یخ به آفتاب نگاه می کرد. خورشید و درخت می دیدند که هر روز کوچک و کوچک تر می شود. یخ لذت می برد ،ولی خورشید نگران بود. یک روز که خورشید از خواب بیدار شد تکه ی یخ را ندید. نزدیک شد. از جای یخ ،جوی کوچکی جاری شده بود. جوی کوچک مدتی که رفت، توی زمین ناپدید شد. چند روز بعد، از همان جا، یک گل زیبا به رنگ زرد، به شکل خورشید رویید.هر جایی که آفتاب می رفت، گل هم با او می چرخید و به او نگاه می کرد.گل آفتاب گردان هنوز خورشید را دوست دارد، او هنوز عاشق خورشید است. ❤️✨
مادرم زیاد سرزنشم میکنه کلا تموم عمرم با سرزنش بزرگم کرده، تو الی تو بلی تو فلانی همیشه یجور احساس ...

عزیزم مادرها همشون همینن مادرمو خواهرام همش بهم میگن توخرفتی ازپس هیچ کاری برنمیای 😐

ولی من به ی ورم نیس 

برات مهم نباشه هروقت چیزی گفت خودتو به نشنیدن بزن دیگه سرزنشش رو کمترمیکنه من همین کاررو میکنم هروقت خواهرام شروع به غرزدن کردن من سرمو باگوشیم گرم میکنم اصلا انگار حرفاشونو نمی‌شنوم 

بعد هم اصلا به اونا ربطی نداره من اخلاقم چجوریه هرچی گفتن برعکسشو انجام میدم 


چرا ، من موارد زیادی داشتم چون آروم بودم عقب کشیدن 

بالاخره یه آدم درون‌گراییم پیدا میشه که مناسب شما باشه 

سعی کنین قشنگ براشون توضیح بدین که دورنگرا ها با وجود همه مشکلاتی که در برقراری ارتباط با دیگران دارن اگه با یه نفر احساس راحتی کنن درست مثل یه برونگرا عمل می کنن

 یخ زیر لب گفت :(چه فایده که زندگی کنی و کسی را دوست نداشته باشی ؟چه فایده که کسی را دوست داشته باشی ولی نگاهش نکنی!) روزها یخ به آفتاب نگاه می کرد. خورشید و درخت می دیدند که هر روز کوچک و کوچک تر می شود. یخ لذت می برد ،ولی خورشید نگران بود. یک روز که خورشید از خواب بیدار شد تکه ی یخ را ندید. نزدیک شد. از جای یخ ،جوی کوچکی جاری شده بود. جوی کوچک مدتی که رفت، توی زمین ناپدید شد. چند روز بعد، از همان جا، یک گل زیبا به رنگ زرد، به شکل خورشید رویید.هر جایی که آفتاب می رفت، گل هم با او می چرخید و به او نگاه می کرد.گل آفتاب گردان هنوز خورشید را دوست دارد، او هنوز عاشق خورشید است. ❤️✨
امان از عدم آگاهی  سعی کن براش تایپ های شخصیتی و درونگرایی و برون گرایی و توضیح بدی بلکه دست ا ...

کم توضیح دادم خواهر؟

ببین مامان من اینجوریه که حرف هیشکی تو کتش نمیره حرررف حرف خودشه فک کن صحبتای هلاکوییو هم رد میکنه 

🌝تو لایق بخشش نبودی، اما من لایق آرامش بودم، پس بخشیدم.تو لایق احترام و ادب نبودی، من نخواستم شخصیت خودمو زیر سوال ببرم، پس در جواب بی احترامی، درست برخورد کردم. تو لایق کمک من نبودی، من لایق انسان بودن بودم، پس هرکاری از دستم برومد برات انجام دادم. تو لایق توجه من نبودی، من لایق روح آزاد و قلب سبک بودم، پس ابرازش کردم.تو لایق بودن توی زندگی من و خاطراتم نبودی، من لایق داشتن تجربه های سخت، درس گرفتن و قوی شدن بودم پس خدا تورو سر راهم گذاشت .🌱

ببین همه حرفاتون درست  اما مسئله اینه من از اینکه ی روز ازدواج کنم و همسرم حوصله ش با من سر بر ...

دقیقا.. 

خیلی از مردا از زناشون انتظار بگو بخند تو جمعو دارن


🌝تو لایق بخشش نبودی، اما من لایق آرامش بودم، پس بخشیدم.تو لایق احترام و ادب نبودی، من نخواستم شخصیت خودمو زیر سوال ببرم، پس در جواب بی احترامی، درست برخورد کردم. تو لایق کمک من نبودی، من لایق انسان بودن بودم، پس هرکاری از دستم برومد برات انجام دادم. تو لایق توجه من نبودی، من لایق روح آزاد و قلب سبک بودم، پس ابرازش کردم.تو لایق بودن توی زندگی من و خاطراتم نبودی، من لایق داشتن تجربه های سخت، درس گرفتن و قوی شدن بودم پس خدا تورو سر راهم گذاشت .🌱

عزیزم مادرها همشون همینن مادرمو خواهرام همش بهم میگن توخرفتی ازپس هیچ کاری برنمیای 😐 ولی من به ی و ...

ولی من روحیه حساسی دارم 🥲 چه خوبه که میتونی اهمیت ندی من نمیتونم 🥲

اخه من فقط مادرمو دارم ک اونم..

🌝تو لایق بخشش نبودی، اما من لایق آرامش بودم، پس بخشیدم.تو لایق احترام و ادب نبودی، من نخواستم شخصیت خودمو زیر سوال ببرم، پس در جواب بی احترامی، درست برخورد کردم. تو لایق کمک من نبودی، من لایق انسان بودن بودم، پس هرکاری از دستم برومد برات انجام دادم. تو لایق توجه من نبودی، من لایق روح آزاد و قلب سبک بودم، پس ابرازش کردم.تو لایق بودن توی زندگی من و خاطراتم نبودی، من لایق داشتن تجربه های سخت، درس گرفتن و قوی شدن بودم پس خدا تورو سر راهم گذاشت .🌱

بالاخره یه آدم درون‌گراییم پیدا میشه که مناسب شما باشه  سعی کنین قشنگ براشون توضیح بدین که دور ...

با تیکه اخر جمله ات کاملا موافقم 🥲 ماها فقط نمیتونم با هررکسی گرم بگیریم باید شخص مورد نظرو پیدا کنیم..

ولی چ کنیم ک در این راستا سرزنش میشیم و صدتا انگ میزنن که مردم گریزی و تو اجتماع فلجی

🌝تو لایق بخشش نبودی، اما من لایق آرامش بودم، پس بخشیدم.تو لایق احترام و ادب نبودی، من نخواستم شخصیت خودمو زیر سوال ببرم، پس در جواب بی احترامی، درست برخورد کردم. تو لایق کمک من نبودی، من لایق انسان بودن بودم، پس هرکاری از دستم برومد برات انجام دادم. تو لایق توجه من نبودی، من لایق روح آزاد و قلب سبک بودم، پس ابرازش کردم.تو لایق بودن توی زندگی من و خاطراتم نبودی، من لایق داشتن تجربه های سخت، درس گرفتن و قوی شدن بودم پس خدا تورو سر راهم گذاشت .🌱

کم توضیح دادم خواهر؟ ببین مامان من اینجوریه که حرف هیشکی تو کتش نمیره حرررف حرف خودشه فک کن صحبتای ...

پس کلا سعی کن به حرفایی که میزنه توجه نکنی

سعی کن اعتماد به نفست و حفظ کنی

 یخ زیر لب گفت :(چه فایده که زندگی کنی و کسی را دوست نداشته باشی ؟چه فایده که کسی را دوست داشته باشی ولی نگاهش نکنی!) روزها یخ به آفتاب نگاه می کرد. خورشید و درخت می دیدند که هر روز کوچک و کوچک تر می شود. یخ لذت می برد ،ولی خورشید نگران بود. یک روز که خورشید از خواب بیدار شد تکه ی یخ را ندید. نزدیک شد. از جای یخ ،جوی کوچکی جاری شده بود. جوی کوچک مدتی که رفت، توی زمین ناپدید شد. چند روز بعد، از همان جا، یک گل زیبا به رنگ زرد، به شکل خورشید رویید.هر جایی که آفتاب می رفت، گل هم با او می چرخید و به او نگاه می کرد.گل آفتاب گردان هنوز خورشید را دوست دارد، او هنوز عاشق خورشید است. ❤️✨
با تیکه اخر جمله ات کاملا موافقم 🥲 ماها فقط نمیتونم با هررکسی گرم بگیریم باید شخص مورد نظرو پیدا کن ...

متأسفانه هر جور که زندگی کنی بازم این مردم پشتت حرف می زنن

 یخ زیر لب گفت :(چه فایده که زندگی کنی و کسی را دوست نداشته باشی ؟چه فایده که کسی را دوست داشته باشی ولی نگاهش نکنی!) روزها یخ به آفتاب نگاه می کرد. خورشید و درخت می دیدند که هر روز کوچک و کوچک تر می شود. یخ لذت می برد ،ولی خورشید نگران بود. یک روز که خورشید از خواب بیدار شد تکه ی یخ را ندید. نزدیک شد. از جای یخ ،جوی کوچکی جاری شده بود. جوی کوچک مدتی که رفت، توی زمین ناپدید شد. چند روز بعد، از همان جا، یک گل زیبا به رنگ زرد، به شکل خورشید رویید.هر جایی که آفتاب می رفت، گل هم با او می چرخید و به او نگاه می کرد.گل آفتاب گردان هنوز خورشید را دوست دارد، او هنوز عاشق خورشید است. ❤️✨
2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

درخواست بدین

jdhheh | 14 دقیقه پیش
2791
2779
2792