سه چهار نفرن صد بار به داداش زبون نفهمم گفت وقتی تو خونه تنها اینا نیان من اذیت میشم ولی میگه اجی تو برو تو اتاق
یکی از اون پسرا خیلی بد نگاه میکنه مثلا رفتم اب بخورم داشت نگاه میکرد رفتم خوراکی بردارم برم تو اتاق زل زده بود به من کلا همش نگاهش به منم منم ترسیدم اومدم تو اتاقم دره اتاق قفل کردم زنگ زدم به دخترخالم بیاد دنبالم باهم بریم بیرون اعصابمو خورد کرده پسره ی بیشعور