وای بچه ها من برای نماز صبح پاشدم بعد چند ماه یهو خود به خود دم دم اذان بیدارشدم و گفتم نماز بخونم .
بعدش اومدم رو تختم نشستم یهو دیدم روی دیوار رو به روم ی مارمولک گنده اس داره راه میره
خونمون هم قدیمی نیست ولی اتاقم پنجره داره اما کیپ کیپ و راه نفوذی نیست
دیگه داداشم رو مجبور کردم بره پیداش کنه چون رفت داخل کمد بالا داداشم در کمد رو باز کرد گفت سه تا هستن ( نمیدونم راست گفت یا خواست اذیتم کنه )
حالا من اصلا نمیتونم بخوابم با اینکه از اتاقم زدم بیرون
وسایلام هم ریخته بودم جمع کنم یعنی امروز
چی کار کنم.... خیلی ازشون ترسیدم و می لرزیدم
مامانم که خیلیییی میترسه