تو حیاط با مادرشوهرم نشستن دارن قلیون میکشن... بعد منم در بالکن باز گذاشتم گوش میدم یواشکی
گفت مادرجون میخا برا سالگرد ازدواجم لباس عروس بپوشم...
بعد مادرشوهرم همش قربون صدقش میرفت
الان اگه من میگفتم مادرشوهرم زودی میگفت واااااا این کارا چیه
کاشکی ی سطل آب بریزم سرشون بگم حواسم نبود😏😏😏😏😏
افسانه دراز از قدت خجالت بکش😑