سلام دوران بارداری خیلی قبل از اینکه موعد تشخیص جنسیت برسه خواب عجیبی دیدم. قبلش بگم که من بچم از امام حسین خواستم. اقدام اول هم بچه دار شدیم. روز بود خوابم برد دیدم تو یک بیابان هستم علفهای خشک و کمی داشت. نسیم خنکی میومد حس کردم ابتدای روز هست. متوجه شدم بغیر از من یه تعدادی تقریبا شاید بیست یا سی تا پسربچه حدودای سنی سه تا ده ساله هم اونجا هستن خیلی مودب و متین داخل دو ردیف صف ایستاده بودن. صورتهاشون محزون و غمگین بی صدا و بی نوحه فقط اروم سینه میزدن. این بچه ها سر تا پا مشکی پوشیده بودن. پیراهن و شلوار و کفش مشکی. از بین ردیف که این بچه ها ایستاده بودن میگذشتم و به صورتهاشون نگاه میکردم. هوا رفته رفته گرم و گرمتر میشد و من کلافه شده بودم از شدت گرما. دیدم غذا اوردن دست بچه ها غذا بود به من هم یکی دادن. هیچ بزرگسالی اونجا ندیدم، نفهمیدم غذا چطور امد. تا اینجای خواب به امام حسین فکر نکرده بودم اما یکدفعه بغضم ترکید و گریه میکردم برای امام حسین و پیش خودم میگفتم یکدونه از برنج این غذا هم من نمیخورم میدم مستحق . با صورت خیس اشک و هق هق زدن از خواب بیدار شدم کلی گریه کردم. همونوقت مطمین شدم جنسیت بچمون پسر هست. که درست هم بود.