سلام.من دوتا دختر داشتم و تقریبا چند سالیه شاغل شدم.معلم شدم.دوسال پیش یهویی بدون هیچ برنامه ای وسط کلی بیماری و مشکلات جسمی و روحی باردار شدم.البته لطف خدا بود.پارسال عید پسرم به دنیا اومد قبل عید یهویی تصمیم گرفتم که ارشد شرکت کنم که چون درگیر خونه تکونی و ...بودم نشد.بعد عیدم که زایمان و چند دوره بستری پسرم به خاطر زردی.درست دو هفته مونده به کنکور چون شبا پسرم دیر میخوابید و بیدار بود استفاده کروم و خوندم.البته اینم لطف خدا بود ولی دولتی روزانه تهران قبول شدم.فکر کن با سه تا بچه هم سر کار هم درس و دانشگاه هم دوتا بچه مدرسه ای که باید به درسشون برسی.هم کار خونه و ....ولی باور کن خدا یه جوری بهم انرژیشو میرسوند.مطمئن بودم خدا همه چی را فراهم میکنه که خداروشکر همه چی رو به راه شد.و در کمال ناباوری امسال در حالیکه اماده برا امتحانات ترم اول دانشگاه میشدم دیدم باردارم.با ویار وحشتناک.و همون شرایط قبلی.
مهم اینه بدونیم این شرایط گذرا هستن.
مهم اینه بدونیم اگر ما این سختیها را نکشیم ممکنه سختی های دیگه ای جایگزین اینا بشن.اما حداقل میدونیم اگر الان سختی ای هم میکشیم در نهایت یک انسان پرورش دادیم.
منمخسته میشم.روحم ازرده میشه.از دست بچه هاحرص میخورم.عصبامی میشم ولی خب اینا روند عادی زندگیه دیگه.