گریه کردم بغضم کم نمیشه .اگه بود مراقبم بود خیلی مراقبم بود .وقتایی که پیشش بودم نمیزاشت هیچ حس بدی داشته باشم پر از مهربونی و توجه بود .تو مهد کودک توی یک کلاس بودیم اول دبیرستان پیدام کرد عاشقانه دوسم داشت .اما من وسط دعوای والدینم بزرگ شدم هر پسری دختری رو که یه روز آروم نداشته نگه نمیداره ،اون دوست داشت باهام ازدواج کنه اما هر چقدر منتظر موند خانوادم نزاشتن من به بلوغ برسم من تا ازدواجم یکبار هم تنها تا سر کوچه نرفته بودم .اینکه هیچ اختیاری از خودم نداشتم سرد شد .چند سال