قسمت ۲۸
پرینازازبیماریش خبرنداشت ولی میدونستیم دیریازودمتوجه میشه
یک هفته ازترخیصش گذشته بودکه مادرش بهم زنگزدگفت بایدشیمی درمانی پرینازشروع کنیم
گفتم من نمیتونم ازبیماریش چیزی بهش بگم اگرمیشه خودتون براش توضیح بدید
وقتی شب رفتم خونه دیدم پرینازرومبل نشسته داره تلویزیون نگاه میکنه
ازبچه هاثمین خبری نبود
من روکه دیدلبخندی بهم زدگفت خسته نباشی عزیزم
از جو خونه ورفتارپرینازاسترس گرفتم البته این ترس استرس برای من چیزتازه ای نبود
چون تواین مدت هرلحظه اش یه اتفاق بدداشتم
رفتم کنارش نشستم گفتم خوبی دستام گرفت گفت خوبم نگران من نباش
یه نگاهی به دوراطراف انداختم گفتم چه خونه سوت کوره بچه هاکجان؟
گفت باثمین رفتن خونه مامانم
تاخواستم بپرسم چرا
خودش گفت میخوام امشب باهات تنهاباشم بعدازمدتهاشام دونفره بخوریم فیلم ببینیم باهم حرف بزنیم
حرفهاش بوی خوبی نمیدادباتعجب نگاهش کردم
خندیدگفت اینجوری نگاهم نکن این حق منه قبل ازاینکه موهام بریزه وزشت بشم یه شب خوب کنارعشقم داشته باشم
گفتم پرینازتوخوب میشی کناربچه هامن سالیان سال زندگی میکنی
ومن همه جوره دوست دارم ترخدافقط به خوب شدنت فکرکن موکه چیزی نیست غصه چی رومیخوری دوباره درمیاد
اون شب بااینکه واقعاحالم بدبودولی سعی میکردم ناراحتیم روپنهان کنم تابه پرینازخوش بگذره..
خیلی زودشیمی درمانی پریناز روشروع کردیم
یکی دوجلسه اولش خوب بودولی ازجلسه سوم حالش تاچندروزبدمیشدوکم کم موهاش شروع کردبه ریختن
پریناز ازنظرجسمی لاغراندام بودوشیمی درمانی باعث شدلاغرترازقبل بشه
متاسفانه بنیه بدنی خوبی نداشت وبه زورغذامیخورد
دیدن حال بدپرینازباعث شده بودخیلی عصبی بشم وباکوچکترین حرفی ازکوره درمیرفتم حتی حوصله بچه هاروهم نداشتم..
یادمه یه شب بعدازشیمی درمانیش وقتی رسیدم خونه دیدم پرینازبدبی حال روتخت درازکشیده چندباری صداش کردم به زورچشماش بازکردبادستش اشاره کردسرم دردمیکنه برق خاموش کن بروبیرون
دیدن پرینازقشنگم تواون حال روز
روح روانم روبهم میریخت
وقتی ازاتاق امدم بیرون دیدم ثمین میزشام چیده داره به بچه هاغذامیده
اشتهانداشتم رفتم رومبل نشستم ثمین صدام کردگفت اقابهنام شام نمیخوری
جوابش ندادم دوباره که صدام کردرفتم تواشپزخونه باعصبانیت تمام گفتم نه دادنزن توبخورگرسنه نمونی
ثمین یه نگاهی بهم انداخت گفت من دارم شام بچه هارومیدم بیاشماهم غذاتون روبخوریدتاسردنشده
طلبکارانه گفتم برای پرینازچی درست کردی؟ گفت ماهیچه گذاشتم ۲باربراش بردم ولی نمبخوره
گفتم پول نمیگیری که غذاببری بگی نمبخوره پسش بیاری...