منو دوست پسرم کات کردیم اون یه مغازه دارع تازه باز کرده اونروز از جلو مغازش رد شدم منو دید نگام کرد سلام ندادم از اون روز فقط تو خواب هام میومد چرا بهم سلام ندادی جلمدی منو جای ادم نزاشتی [اخه قبل کات گفته بود دشمن نیستیم یه جا ببینم حالتو میپرسم] امروز رفتم از جلو مغازش رد شدم نگا میکرد بدجوری نمیدونم یهویی تصمیم گرفتم رفتم داخل سلام دادم به منو دوستم گفت سلام خوش اومدین در خدمتم منم گفتم مرسی داشتم وسایل هارو نگا میکردم یهو گفت خوب میگردی هااا با خنده منم گفتم کو منه بیچاره میگردم گفتم راسی مغازتم مبارکت باشه گفته بودی بیا یه سر بزن اومدم بازم با خنده گفت من اونوقت گفته بودم نه الان گفتم عه ببخشید مزاحم شدم دیگ نمیام گفت تکرار نشه با حرص دست دوستمو گرفتم کشیدم بیرون دوستم میگه فقط تو مغازه با خنده نگات میکرد هدفش حرص دادن بود بهت