خیلی کوچیکه..
با یکی ازدواج کن که یا هم سن باشی یا بزرگتر باشه..
شوهر من ۲ سال ازم بزرگتره.. تا ۳۰ سالگی عین بچه ها بود..هی قهر میکرد.. هی از ریسک کردن و معامله و کارهای اداری و شکست مالی و.. میترسبد عجیب.. نمیگفت میترسم.. ولی مثلا میگفتم فلان جا ملک بخریم وام سنگین بگیریم یا مثلا شغلش به تولید وابسته است و تولید نیست.. درامد اینم کمه.. منم میگفتم بیا مغازه بزنیم یه کار راه بندازیم..نمیگفت نه.. ولی کل کل میکرد قشنگ میفهمیدم میترسه از ریسک..
اما بعد ۳۰ یه کم جیگر پیدا کرد..بازم اگر به من بود میگفتم کاش ۴،۵ سال بزرگتر بود مردونه تر بود دل و جیگر داشت.. هی واسه هرچی با باباش و.. مشورت نمیکرد.. هر بحث کوچیکی بینمون رو برای خواهر مادرش تعریف نمیکرد که اونا راه حل یادش بدن.. حتی برای بچه اولمون بابای پخته ای نبود هرچی هم یادش میدادم به وقتش عمل نمیکرد..باز بعد ۳۰ واسه بچه ی دومم بابای بهتری بود..
نمیدونم چه جوری بگم.. ولی پسر کم سن و سال بیشتر درگیر هیجاناتش هست و تو زندگی اگر یه بزرگتر و راهنمای خوب نداشته باشه خیلی جاها کم میاره..کم میزاره.. درکش نمیرسه..حتی اگر بهش بگی..