دخترخاله بزرگم وقتی آبجی کوچیکشو دعوا میکنه ب خاطر اشتباهش هیچکی بلند نمیشه چیزی بهش بگه خونشون بودیم دخترخاله کوچیکم لباس مجلسی نداشت برا عروسی دخترخاله بزرگم انقد دعواش کرد و فحشش داد آخر با گریه فرستادش خونه دوستش ک لباس قرض بگیرم
امروز داداشم میخواد بره تولد دوستش نوارچسب نداریم کادو کنم میگم بهش برو در دوستات و بزن همسایمونه بگو ی لحظه چسب قرض بده برگشته ادامو درمیاره دعوام شد باهاش گفتم تولد دوستته دارم کادو میکنم برات پررو هم تویی بعد رفته ب جا اینک در بزنه ی ساعت تو حیاط نشسته از اون بر مامانم دخالت میکنه ک ولش کن و ال و بل ت فقط بلدی سر چسب دعوا راه بندازی
بحث اینکه انقد رو نداره بره در مردم و بزنه بعد ادای ما رو درمیاره و فحشش برا ماست از اون طرف هم همش ب من یه چی میگن