ی دوست حسود دارم دوازده ساله باهاش دوستم
خودش تو آزمون استخدامی معلمی قبول شده سکته میکنه وقتی بفهمه ما شرکت کردیم
سال پیش قبول شد ما کلی گل و شیرینی خریدیم بردیم ضمن تبریک
بعد از وقتی پارسال ازمون استخدامی زدن هفته ای دو بار میپرسه شرکت کردین مامم میگیم ن
بعدمیگ چرا دروغ میگید
ولی جدا شرکت نکردیم
تا اینک دیروز پرسید گفتم گفتیم ک ن چرا هی مپیرسی
گفت میمردی جواب بدی بدم اومد از طرز حرف زدنش
گفتم متاسفم بابت این طرز صحبت
بعد پارسال هممون شرکت کرده بودیم هر روز پیام میداد خوندین میگفتیم ن واقعا نمیخوندیم تهش اونم میگفت فقط من نمیتونم بخونم شما الکی ادا در میارید ک نخوندید بعد ازمون اون قبول شد ما نشدیم