تو مراحل طلاقم
حالم به ظاهر اوکیه
اما از درون پاشیدس
حالم از همه چی بهم میخوره…
دست و دلم به کار کردن نمیره…
به غرورم بر خورده….من دختریم که تقریبا با هر کی بودم من بودم که کات کردم
اما الان تو زندگیم با اینکه با عشق ازدواج کردیم…
و تو زندگی خیلی صبوری کردمو کوتاه اومدم
مادرم طی صحبت هایی که با همسرم داشت
هی بهم میگه اون بعد ازدواج تو رو نمیخواسته و گیرش فقط مهریه بوده که طلاقت بده…
الانم خیلی زورم اومده….
همسرم وقتی سر مهریه به توافق رسیدیم با دمش گردو شکست و از خدا خواسته،خواست که توافقی جدا شیم….
الان حسای بد دارم که چطور به همین راحتی ازم دست کشید و خواست جدا شیم….
خیلی زور بهم اومده….
چون از لحاظ اخلاق قیافه خانواده پرستیژ اجتماعی بخوام میتونم با هر کسی که خوشم اومد باشم…
اما شوهرم با اینکه دوسش داشتم پا پس کشید حالمو بد کرده….
اینم بگم به صلاح خودمه که باهاش نمونم چون روح وروانم رو خیلی اذیت کرد…
ولی زورم به این اومده که اونم از خدا خواسته بود🙁🙁