شوهرم تا دلش رابطه میخواد و یا خودش خواب میره یا خودش خسته س یا طول میکشه تا من بلند بشم بدون هیچ محبتی شروع میکنه فحش و بد و بیراه و به من میگه خراب. انقد این چند روز منو دعوا کرده و این حرف رو به من زد تا آخر امروز دعوامون شد و هل داد منو دستم خورد به دسته مبل و الان درد می کنه. بعد زنگ ۱۱۰ زدن گفتم شوهرم بهم فحش ناموسی داده یه ذره صحبت کرد و رفت گفت فردا برو قضایی. بیشتر حرفامون سر رابطه هست و اینکه شوهرم به من شک داره. الکی الکی حرفمون میشه موندم چی کار کنم دنبالش برم نرم همش بی آبرویی همش اوقات تلخی
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
خب بگو دلیلت واسه شک کردنت چیه ؟ ببخشیدا بگو اگه شک داری خب ثابت کن که من با کسی ام
درس را برای فهمیدن دوست داشتم اما وقتی میدیدم میان این مدرسهها، فهمیدن که نه، حفظ کردن مهم است، درس هم محبوبیتش را از دست داد و بزرگترین مقصرش همان معلمها و نظام آموزشی ای بودند که آمدند و در گوشمان نوار پرکردند. نمی گفتند شعرهای نظامی را بخوانید و با لیلی و مجنون زیبایی عشق را بفهمید، میگفتند قافیه وردیف را پیدا کنید!به ما یاد ندادند آرایهی عشق خسرو و شیرین راببینیم، فقط گفتند زیر آرایهها خط بکشید!کتاب درسی به من یاد میداد انتگرال را، اما هیچوقت به من لا بهلای آن هزاران صفحه درس،درس دوست داشتن و زندگی نداد، میان حجم عظیمآن کتابها نگفتند برای آرزوهایتان بجنگید...نگفتند چگونه با مشکلات روز مرهمان دست وپنجه نرم کنیم و زخمی نشویم…
حتما برو دنبال کاراش یکی از اشناهامون همینطوری بود نرفت و الان بدبخت شده
به درخواست خودم تعلیق شدممم!! به پسر گفتن: مرد که گریه نمیکنه به دختر گفتن: دختر که فریاد نمیزنه <و اینجوری شجاعت رو از دخترامون و احساسات رو از پسرامون گرفتن و گند زدن به دنیامون> •.