جاری چند ماه پیش به من فحش داد .من ناراحت شدم ولی چیزی نگفتم .
بعد چند هفته قبل دوباره تو جمع بهم فحش داد .گفت چیرکین یعنی خیلی زشت .باز من فقط گفتم ساکت شو .
امروز اومدم خونه پدر شوهرم شهرستان .بچه دید به بچه من احترام میذارن .رفت نشست تو اتاق .دوباره فحش داد به من که دیگه زن عمو نمیگم بهش .شوهرم گفت عه آدم اینطور میگه به زن عمو .بچه هم گفت آره خوب می کنم .که من گفتم با اون دهن به دهن نشو این بی ادب .بچه دیگه ساکت شد .اومدیم باغ دوباره شروع کرد فحش بد داد به من و دخترم .شوهرم پا شد بزنه من نذاشتم .گفتم کاری ت نباشه.شوهرم هم برد بچه رو فرستاد خونه شون.رفته اونجا دروغ گفته که من و زدن...اینم بگم بچه نیست و هشت نه سالشه
دیشب هم اومده بودن خونه پدر شوهرم .من پیش دخترم خوابیدم .نرفتم بیرون .چون حوصله بحث با اونا رو ندارم.
امروز هم به پدرشوهر و مادرشوهرم گفتم اگه بچه هست پس چرا فقط به من و دخترم فحش میده .مادرشوهرم گفت که من به برادرشوهر گفتم .گفت که ما خودمون هم خجالت می کشیم
آخر سر دیدم نمیشه نه تا سوره کوثر موندم زیر لب فوت کردم به بچه بلکه دست از سر من برداره
اینم بگم من آزار م به هیچ کس نمیرسه
امشب هم اومدن محل ندادم به هیچ کدوم .فقط سلام علیک .انگار ناراحت بود جاری که دیگه گرم برخور نمی کنم