خونه بابابزرگم نشسته بودیم 8نفر بودیم ظهر بود چراغ سالن ردشن بود بابابزرگم گفت خاموشش کن پاشدم رفتم خاموش کنم خاموش کردم نشست 1دقیقه بعدش روشن شد دوباره رفتم خاموش کردم دوباره روشن شد کل 8نفر هی رفتیم لامپ رو خاموش کردیم هی روشن شد همینجوری ک ترسیده بودیم ی پسره تو کوچه با سنگ زده بود ب ده پرنده ه خورد ب شیشه پر از خون شد یهو همه جیق و فرار کردیم 🤣🤣