تو مرحله آشنایی یعنی بعدخواستگاری اول بهم گف من فلان شغل آزادک بابامم بهم یادداده درآمدم بالاس ب بابام بعدعقدمیگم برام ماشین بخره پیاده نباشی ولی کم کم ک بهم ابرازعلاقه کردو هوایی شدم روزبله برون زدزیرحرفاشوگف من هیچی ندارم خانوادمم پشتم نیستن منم....😔
همه مخصوصا معرفش گف این خیلی با ارزس میتونه زندگی بسازه منم اعتمادکردم