دختری ۳۰ساله ام.بخدا به این ایام که میخاد محرم شه مادرم از روز اول ب پدرم خیانت میکرد پدرم یه ادم مظلوم بود.من از بچگی بخاطر اینکه اینا باهم دعواشون نشه چیزی نمیگفتم ب بابام.یه برادر ده سال از خودم کوچیکارم دارم.مامانم کرمانشاهی بودن اومدن شهر ما. با سلیطه بازی و جنگ و دعوا همه مال و اموال و زمین و از دست بابام دراورد.بخدا ما مستاجر شدیم. پدرم یه خانواده اصیلن بخاطر آبروش زد ب نامش ک زندگی کنه.الان ۱۲ ساله جدا شده برادرمو من بزرگ کردم بعد ک دید سمت مامانم چرب تره رفته اونجا.من دلم نمیاد بابامو ول کنم موندم تو بدبختی اونا بهترین جا زندگی میکنن با پول و عشق و حال.جدیدا هم شنیدم مامانم با یه پسره خیلی کوچیک تر ک زن و بچه هم داره در ارتباطه برادرمم میدونه اما سکوت کرده بخاطر پول.بخدا قسم شب و روزم گریه است.میگم چرا خدا حقمونو نمیگیره پس جواب این ناحقیا رو کی میخواد ازش پس بگیره چقدر دیگه. بخدا پیر شدم دیگه حتی یه خواستگارم ندارم تا میفهمن مامانم کیه میرن.اصلا بقران دلم نمیخواد شوهر کنما کلا میگم با زندگیم بدجور بازی شده فقط میگم خدا کجاست پس😭تورو خدا یه چیزی بگید آروم شم اخه پس خدا کجاست