بردیمش قبلش خیییلی حالش بد بود مامان بابام که قران میخوندن جیغ میزد که نخونین بردیمش پنجره فولاد امام رضا یه شب تا صبح اونجا تشنج کرد وحالش بد شدولی بعدش اروم شد الان بابام کل روز قران میخونه خاهرم ارومه کاریش نداره قبلا نمیزاشت میگفت شما که قران میخونین من حس میکنم که قرانو آتیش میزنم