2777
2789

خودت برو 

کربلا رفتن امروز برگشتن موقع رفتن  ازم خداحافظی نکردن هم قبلش یعنی قبل اینکه قصد کنن ک بخوان برن کربلا یکروز اومدن خونمون مادرش زبون درازی کرد ک حرص منو دربیاره منم جوابشو دادم شوهرم بهم پرید 

 اومدن ی دعوا راه انداختن بین منو شوهرم رفتن 

خدا ازشون نگذره برای همین تصمیم گرفتم دیگه تا خودشون نگفتن نرم خونشون نه با گفته شوهرم برم 

بهش گفتم خودت میخوای بری برو من نمیام 

منم چون میبینم منو آدم حساب نمیکنن با این که شوهرم همه جوره هواشونو داره بامن چپن نمیدونم چرا دوست ندارم بیینمشون 


بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

چرا یک کاری میکنی زبونشون دراز بشه و زندگیتو خراب میکنی چرا میزاری حرکت بدن باسیاست باش دخترررر  ...

بهش گفتم هروقت خودشون گفتن میرم دوست ندارم بیینمشون 


شوهرم قبول نمیکنه میگه من نمیتونم نرم  میگه تو دلت میخواد منو از خانوادم جدا کنی

اون خانوادشه به هیچ عنوان کنار نمیزارتشون،تو باید همراه شوهرت باشی که نتونن پیش شوهرت بد تورو بگن یا پُرش کنن

شوهرم قبول نمیکنه میگه من نمیتونم نرم  میگه تو دلت میخواد منو از خانوادم جدا کنی

بگو بریم ولی هوامو داشته باش سر راه حتی یک گلدون بگو بخره ببر و همش بخند و شاد باش اصلا به رو نیار از رفتارشون ناراحتی اینجوری اونا حرص میخورن

بهت بگم بازنده اول و آخر این داستان خودتی چرا چون مرد بچه ننه ایرانی نمیتونه بخاطر زنش با خانوادش قطع رابطه کنه سعی کن خرشون کنی اینجوری فقط تو آسیب میبینی دیدم که میگم فکر کردی شوهرت تنها بره خیلی خوبه نخیر بلایی سرش میارن که بشه دشمن جونت اونا آدم نیستن تو یادشون بده

اسی شما باید میرفتی خدافظی 

تو را من دیده ام با او ، بماند حال و احوالم ،بهم می آمدید اما،توسهم قلب من بودی ،من یقین دارم کسی ظرف دعارو جابه جا کرده تو را من آرزو کردم کسه دیگر تورا دیده
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792