چندشب پیش خونه مادرشوهرم بودیم موقع غذا مادرشوهرم گفت یک کنسرو قورمه سبزی دارم برداشت اورد ریخت تو بشقاب گذاشت بین منو شوهرم بعد من خیلی دلم خواست هم باخودم گفتم که بردارم شوهرم برداشت گذاشت سمت خودش اونور سفره والا منم روم نشد پیش مادرشوهرم بگم بزار این الان چند شب میگذره ها درست کردم خوردم ولی هنوز دلم داخلش مونده قبلا انقدر شکمو نبودم از وقتی باردارشدم اینجوری شدم چیکار کنم یادم بره🥲