یعنی حامله بودی یه قاشق به بچش نداد
بابای بچه .
شکموو
من که فراموش نکردم بعد از گذر سالها
رفتیم بیرون ترشی فله میفروختن گل کلم رو رو گذاشته بود چشمک میزد هر چی بهش گفتم بخرش گفت الودست
اومدیم خونه گریه کردم مامانم گفت چی شده گفتم برام نخرید مامانم گفت برا خودت گفته .
شوهرم رفت شیشه شیشه ترشی خرید اما اون نشد که نشد
من الان بعد ۱۲ سال هنوز اون گل کلم زرد خوشگل روی ترشی ها رو فراموش نکردم