همسرم قراره غروب بياد دنبالم منو ببره دريا، شامم مهمون شم، اما اصن حوصله ندارم ، از ديشب يه دفعه ياد اذيت هايي كه اول نامزدي مون مي كرد و ناراحتم ميكرد و دلخورم ميكرد افتادم ، چيكار كنم يكم سرحال شم ؟
چند روزه دلم خيلي گرفته و همش دلم ميخواد تو خودم باشم ، اينم بگم ادم هاي دور و برم از خانواده خودم تا همسرم و دوست و اشنا هر كدوم به يه نحوي تو گذشته قضاوتم كردن ، اذيتم كردن ، ارامشمو گرفتن
انگار فراموش نميشه هيچ جوري كاراشون