پریروز عمه ام اومد خونمون گرم محفل و اینا بودیم تا ساعت ۲ و نیم اینجا بودن (شوهرش سرکار بود کلیدای خونشون توی ماشین شوهرش مونده بود منتظر بود شوهرش از سرکار بیاد دنبالش)
شوهر منم سر کار بود
با برادرشوهرم اینا تو یه ساختمون زندگیمیکنیم
رفته گفته هزشب هرشب تا کله سحر پارتی میکنه تو خونه اش رفیقاشومیاره
در صورتی من عمه ام خونمون بود و خودش هم موقعی عمه ام میخاست بره رفت دم در دیدشون
تعجب میکنم ازش