تازه سه ماهه عقد کردن از وقتی عقد مردن واقعا خانمش رو جای خواهر خیلی دوست دارم دیشب اومده بودن تاعکسای عقدشون که تودوربین من بود بزنم براشون دی وی دی.من دیدم زنداداشم خیلی ناراحته شب که رفتن بخوابن فکرم هزارجارفت گفتم شاید عکسارو نپسندیده و اینا به داداشم پیام دادم گفتم زنداداش از چی ناراحت بود گفت هیچی نبوده وناراحت نیست درصورتیکه تو رفتارش واقعانشون میداد که ناراحته منم دیگه چیزی نگفتم امروز داداشم سر مسائل الکی به مامانم بی احترامی کرد منم وقتی دوتایی تنها بودیم خونه وفقط همسرمن خونه بود گفتم اخه چرا ناراحتی و به مامان گیر الکی میدی این یهو چشمش رو بست هرچی خواست به من گفت گفت تو حق دخالت نداری گفتم به خدا قصد دخالت نداشتم ناراحتیتونو میبینم دلم میگیره گفت شما چشمتون برنمیداره من برازنم خرج کنم واقعا از این حرفش خیلی دلم شکست من تو خرید عقدشون که دیدم پول کم اورده بابام ازهمسرم اجزه گرفتم بی سر وصدا انگشترمو بفروشم پولش رو بدم بابام ولی بهشون نگم طلا فروختم
گفتم لااقل این حرف روبه من نگو خودت که میدونی براهمه چیتون تلاش میکردم بهترین باشه 13میلیون پول کادو هاشون بود عروسمون گفت میخوام انگشتر بگیرم داداشم یه مقدار پس انداز داشت گفتم بده بزار انگشترش بزرگ باشه بعد این برگشته میگه شما تحمل اینکه من پول خرج کنم ندارین🥺
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.