ببینید من الان 22 سالمه ازدواج کردم چند روز دیگه یه سال میشه بعد پدر و مادرم طلاق گرفتن زن بابام خیلی من و آجیم و اذیت کرده تو گذشته هنوز ک هنوزه تو ذهنمه و یادم نرفته
وقتی عروسی کردم میخواستم گذشته رو فراموش کنم و باهاش به خاطر بابام اوکی بشمممممم اما دوباره کاری کرد ک برام خیلی قابل تحمل شد و خیلییییییییییی خیلییییییییییی حسوده نمیخواد خوشبختی ما رو ببینه
از یه طرف بابام دوس داره باهم رفت و آمد کنیم از یه طرف من واقعا نمیتونم حتی نگاش کنم چون خیلییییییییییی اذیتمون کرد از یه طرف اطرافیان همش میگن کوتاه بیاین در صورتی ک درک نمیکنن چه گذشته تلخی داشتیم از یه طرف خودم و خواهرم و بابام اینا تو یه ساختمان هستیم از یه طرف برام اعصاب نمونده همش ذهنم درگیره دست خودم نیس بدم میاد ازش😭😭😭😭😭
دلم میخواد زجر کشیدنشا ببینم دلم میخواد تاوان بده
به نظر شما من چه طوری رفتار کنم ک هم بچزونمش هم سیاست و داشته باشم هم زجر بکشه
ناگفته نماند نظر تنگ هم هستش.....
لطفا راهنمایی کنید ممنون میشم