نمیخاست عوض کنه تاپیک قللم توضیح دادم
ی خانوم پیری فوت میشه ک ۷ تا بچه داره .بعد از مرگش میفهمن ک خونه شو زده ب نام پسر بزرگش ک وضعش عالیه ( ک اینجوری ک بوش میاد با دوز و کلک سندو زده ب نامش ینی پیرزن سواد درست و حسابی نداشته و همیشه گفته بعد از مرگم خونم برای همتونه ) ارزش خونه هم هفت میلیارد بوده و طلاهاشم دختر بزرگش ک اونم وضعش عالیه برداشته و رفته قطع ارتباط کرده به ارزش چهارصد ملیون. وسایل خونشم ک همه نو بوده و تازه سه سال بوده براش خریدن ی دختر دیگش ک اونم وضعش توپه برده یخچال ساید و لباسشویی و ظرفشویی و سه تخته فرش نو و ساعت و کتابای عتیقه .. یکی از بچه هاشم مظلوم بوده و خودشو کشیده کنار گفته من هیچی نمیخام .. سه تا فرزند دیگش ینی ی پسر و دوتا دخترش وضعیت زندگیشون خوب نیس مستاجر و ایال وارن .. حتی ی هل پوکم از مادرشون چیزی بهشون نرسید . بزرگترای فامیل خواب دیدن ک این پیرزن داره عذاب میکشه . بین بچه ها دعوا میوفته و اون سه تایی ک همه چیو بردن گفتن تونستیم بردیم بازم بتونیم میبریم هیچ کاری نمیتونین بکنین..حالا یکی از دخترا ک وضع خوبی نداره لج کرده و قسم خورده ک میخاد بره سنگ قبر مادرشو بکنه بجاش سنگ خلا بزاره و عکسشو برا اون سه تا بچه ای که همه چیو کشیدن بالا بفرسته تا بلکه دلش خنک شه ... پیش وکیلم رفتن دستشون ب هیچ جایی بند نیس
بنظرتون میکنه این کارو؟؟. داستان نیستا واقعیه همین الان از تو جمعشون اومدم